جهان زنده دل ، پیشکسوت و مرد همیشه مشکی دوست : خیلی دلم برای ابومسلم تنگ می‌شود


وارد منزل آقا جهان که شدیم، مرد زنده دل فوتبال خراسان با عصایی در دست و با همان روی گشاده همیشگی از ما استقبال کرد .  همسر ، دختر و ملیکا خانم، نوه آقا جهان هم در جمع ما بودند. دکتر به آقا جهان توصیه کرده بود، نباید زیاد بنشیند، برای همین تختی تاشو کنار پذیرایی خانه برای آقا جهان مهیا شده بود تا برای استراحت از آن استفاده کند. تحرک و راه رفتن برای آقا جهان قدری مشکل شده است. در بین کلام همسر آقا جهان معلوم می‌شود خیلی دوست دارد بیشتر دوستانش را ببیند و حتی اگر بشود، شرایطی برایش ایجاد شود تا او بتواند هر از گاهی از امکانات آب درمانی و فیزیوتراپی استفاده کند. خانواده اش می‌گویند، همین که سایه سر آقا جهان بالای سرشان است، خدا را شکر.....
 
حدود 60 سال از زمانی که آقا جهان و تمام زندگی اش دنیای توپ گرد، می‌گذرد. آن زمان پسرک سختکوش بجنوردی با حمایتی که اولین مربی اش از او نمود، به تیم فوتبال آموزشگاه های شهرش رسید و این شد آغاز عاشقی مرد همیشه مشکی دوست ابومسلم.
جهان زنده دل را کمتر کسی در فوتبال خراسان هست که نشناسد، او علاوه بر بازی در تیمهای مختلف استان از جمله شاهین ، آریا  بخصوص ابومسلم، دوران مدیریت و رهبری خاطره انگیز و البته مشقت باری را در این باشگاه پشت سر گذاشته است. دوری مرد محبوب مشکی ها که به حق هم شناسنامه باشگاه ابومسلم است، از عشق و علاقه همیشگی‌اش در کنار بیماری و کسالتی که آقا جهان اکنون با آن دست و پنجه نرم می‌کند، باعث شده تا قدری نگرانی‌ها نسبت به وضعیت عمومی شناسنامه باشگاه ابومسلم بیشتر شود. به سراغ آقا جهان زنده دل رفتیم و جویای احوال مرد همیشه دل زنده فوتبال خراسان.....
 
   آغاز راه آقا جهان

یادم می‌آید سال 1335، زمانی که به همراه بقیه همکلاسی هایمان در زمین خاکی کنار مدرسه فوتبال بازی می‌کردیم، مربی ما آقای وطنی پور، از فوتبال من خوشش آمد و من را به تیم مدرسه و بعد تیم آموزشگاه های بجنورد دعوت کرد. در همان سال به همراه تیم آموزشگاه های بجنورد به رقابتهای قهرمانی آموزشگاه های استان در شهر بیرجند اعزام شدم و در آنجا چند گل هم برای تیم زدم. سال بعد رقابتهای قهرمانی آموزشگاه های استان در شهر بجنورد برگزار شد و تیم ما خیلی خوب ظاهر شد و توانست فینالیست شود، اما وضعیت آب و هوا روز بازی فینال خراب شد و بجنورد به همراه فردوس، فینال را در مشهد برگزار کردند و در نهایت ما آن بازی را چهار بر صفر بردیم و قهرمان شدیم. از همان جا به مسابقات قهرمانی کشور اعزام شدیم و در ارومیه به مقام سوم آموزشگاه های کشور رسیدیم. حضور من در تیم آموزشگاه های استان باعث شد تا دوستان زیادی برای خودم پیدا کنم. در آن زمان تیمی به اسم شاهین بود که اکثر دوستان من در آن تیم بودند، یک روز وقتی بر سر تمرین شاهین حاضر شدم، مرحوم عطا پژند از من خواست تا به همراه بقیه تمرین کنم و همین تمرین، سر آغاز حضور من در تیم شاهین شد. با شاهین قهرمان باشگاه های مشهد شدیم تا اینکه سال بعد حاج آقای قیاسی که آن زمان کارمند آتش نشانی بود، به توصیه شهردار وقت، آقای مهندس شهرستانی، تیم فوتبالی را تشکیل داد به نام 25 شهریور که من هم در آن تیم بودم و قهرمانی باشگاه های استان را با این تیم به دست آوردیم. با انتقال آقای شهرستانی به برق منطقه ای خراسان، ما هم به همراه تیم رفتیم تحت پوشش برق منطقه ای و تیم آریا را تشکیل دادیم و باز هم قهرمان استان شدیم و به همراه تیم نماینده استان سال بعد در رقابتهای باشگاه های کشور حاضر شدیم که تیمهای بزرگی از جمله پرسپولیس و استقلال در آن حضور داشتند و ما نتوانستیم کاری از پیش ببریم و این شد که بعد از برگشت از این مسابقات، استخدام بانک صادرات شدم و به نوعی از فوتبال دور شدم.

    احیای ابومسلم

بعد از پیروزی  انقلاب، یک روز جاهدی ، مسرور ، مرحوم کاظم غیاثیان و اکبر میثاقیان آمدند پیش من که بیا با هم برویم تربیت بدنی و درخواست کنیم در ورزشگاه تختی باز شود و ما به همراه این دوستان رفتیم و پیگیری کردیم تا اینکه در ورزشگاه باز شد و فوتبال دوباره رونق گرفت.

بعد از یک سالی که از این ماجرا گذشت، میثاقیان جلو افتاد و من به همراه عسکر خانی، گیل عرب، عبادزاده و محمد اعظم کمکش کردیم تا تیم ابومسلم را دوباره احیا کنیم و بعد از این بود که ابتدا در مسابقات استانی و بعدها در رقابتهای باشگاه های کشور حضور یافتیم.

    پروانه ابومسلم به نام آقا جهان

یادم می‌آید من در سال 1358 رفتم و پروانه باشگاه ابومسلم را از تربیت بدنی گرفتم که هنوز که هنوز است، پروانه ابومسلم به نام من ثبت شده است. تیمی که ما با پشتوانه هواداران پر شورش با چنگ و دندان سرپا نگه داشتیم و در برخی از مراحل با همراهی مدیران صنایع بخصوص  شهدایران و کوکا اداره شد، بعدها با منیتهایی که آقایان به خرج دادند، سهام آن تا 300 درصد به این و آن فروخته شد و در نهایت منحل شد.

    دلتنگی برای ابومسلم

آقا جهان که در طول سالها حضورش در باشگاه ابومسلم سمتهای مختلفی از جمله مدیرعاملی ، ریاست هیأت مدیره ، سرپرست و مدیر اجرایی این باشگاه را عهده دار بود، می‌گوید: خیلی دلم برای ابومسلم تنگ می‌شود.هیچ چیزی به اندازه ابومسلم قلبم را ناراحت نمی کند.شاید این همه دوست داشتن و عشق و علاقه باعث شد که 14 سال پیش مجبور شدم قلبم را عمل کنم، از بس که حرص و جوش این تیم را می‌زدم. یادم می‌آید سال 82 که قلبم را عمل کردم، در حالی که در بیمارستان بستری بودم، خوابم برد، در خواب دیدم به همراه تیم رفتیم اهواز و من روی تختی در زیر پلی بودم که یک مرتبه دیدم بچه های تیم ابومسلم هم قلبهایشان را در یک دستشان گرفتند و آوردند برای من و به من می‌گویند، بلند شو ما آمدیم دنبالت.

    تلخ و شیرین آقا جهان

سال 84 در رقابتهای لیگ بود که اکبرمیثاقیان به همراه ابومسلم در هفت بازی اول نتوانست نتیجه بگیرد، طوری که حتی از تهران آقای ملاحی را زیر فشار گذاشتند تا اکبر را عوض کند، اما او این کار را نکرد و از اکبر حمایت کرد. اکبر آقا هم وقتی این قضیه را فهمید، هرچه در توان داشت گذاشت تا اینکه تیم به شرایط ایده آلی رسید و ما حتی در همان سال بدون احتساب بازی های دور رفت، دور برگشت قهرمان شدیم و در حضور تیمهای قدرتمندی همچون سپاهان و ذوب آهن، بهترین تیم شهرستانی هم لقب گرفتیم و راهی فینال جام حذفی شدیم. اینها شیرین ترین اتفاقاتی بود که برای من افتاد، اما شکست تلخ در فینال جام حذفی همان سال و دور ماندن از جام باشگاه های آسیا هم تلخی زیادی برای من داشت.

    قدرشناسی آقا جهان

وقتی از آقا جهان درمورد توقعش از اطرافیان و آنهایی که الان دستی بر فوتبال دارند، می‌پرسیم، با لحنی آرام می‌گوید: توقعی از هیچ کسی ندارم، چون برای من مسجل شده نمی توان دراین دوره و زمانه به کسی امید داشت و توقعی از او نمود. چند وقت قبل دوستان ما آمدند و همان جا رئیس هیأت فوتبال قول همکاری و مساعدت برای مبلغی برای پیش پرداخت ودیعه خانه به ما داد که هیچ وقت محقق نشد! برای همین فکر می‌کنم توقعی از کسی نداشته باشم، بهتر است. من از این فوتبال جز ناراحتی ، استرس، مریضی و البته درد دلهای زیاد چیزی عایدم نشد، از نظر مالی همیشه تلاش کردم اول به دیگران برسم، بعد اگر چیزی ماند، برای خودم بردارم، چه زمانی که تیم پولدار بود، چه زمانی که با خواهش از این و آن پول می‌گرفتیم برای اداره تیم. در این مدت هم تنها دوستان خوب و همراهانی مثل علی ظهورنیا و اکبر میثاقیان داشتم که همیشه من را شرمنده کردند. اکبر آقا هفته ای یکی دوبار و بعضی مواقع با همسرش به من سر می‌زند و هر وقت آمده، به من لطف داشته است.الان هم ناراحتی از هیچ کسی ندارم و دوستانی هم که کمک حالم بودند تعریف هم کردم.

      نصیحت آقا جهان

  فقط آرزویم این است که بعد از من، خانواده ام محتاج هیچ کسی نشوند و نصیحتم برای بازیکنان جوان این هست که آنها سرانجام یک روزی به اینجای من پیشکسوت خواهند رسید، از الان حرمت پیشکسوتان خود را نگهدارند تا وقتی به این مرحله رسیدند، حرمتشان نگهداشته شود.

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.